اندیشه‌ام این بود زرنگم انگار

با قسمتم این بار بجنگم انگار

در قلب تو سرمایه گذاری کردم

من صاحب یک معدن سنگم انگار 

 

تقدیر به دست او رقم خواهد خورد

جان  تو و عمه‌ات قسم خواهد خورد

فردا که جواب آزمایش آمد

حال تو هم از عشق به هم خواهد خورد 

 

با چشمک داروغه تو را خواهم کشت

در قحطی آذوقه تو را خواهم کشت

این بار اگر عکس مرا پاره کنی

با خودروی مسروقه تو را خواهم کشت 

 

هرکس که برای او بمیری مرده

تا بودن او را بپذیری مرده

دریا به من آموخته هر ماهی را

هر وقت که از آب بگیری مرده 

 

هم ناز و ادا و هم بلا دارد عشق

زیرا که شروع و انتها دارد عشق

مثل همه‌ی  مصارف روزانه

تاریخ خرید و انقضا دارد عشق 

 

نه آیه ای و نه سوره‌ای دارد عشق

سوزانده مرا چه کوره‌ای دارد عشق

پیراهن پاره ، جگر صد پاره

چه قصه‌ی پاره پوره ای دارد عشق 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 16 آذر1393 ساعت 11:42 |  

گفتند مهم نیست که انسان باشیم  

کافی ست فقط دشمن شیطان باشیم 

چون آیه کفار کشی می خوانند

پس مصلحت این است مسلمان باشیم 

 

 

مانند پل شکسته تنها ماندیم 

این قسمت ما بود که اینجا ماندیم 

ما ریل قطار غرب و شرقیم رفیق 

دنیا حرکت کرد که ما جا ماندیم 

 

 

 از کتاب " پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در دوشنبه 10 آذر1393 ساعت 13:47 |  

در مذهب عشق باده نوشی شغل است

در دوره‌ی ما خانه به دوشی شغل است

صد شکر که بیکار نداریم دگر

در مملکتی که دین فروشی شغل است  

 

نه فکر صدور گندم ایرانیم

نه خادم دست چندم ایرانیم

در مرکز انتقال خون یک عمر است

ما تشنه خون مردم ایرانیم  

 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 2 آذر1393 ساعت 12:58 |  

                                          ما باده درون ساز بادی خوردیم  

                                        در فاصله‌ی عزا و شادی خوردیم

                                     خارج که حلال است کمی می‌نوشند

                                      داخل که حرام است زیادی خوردیم 

 

                                          این یک روش دفاعی ایرانی‌ست

                                         یک شیوه‌ی ارتجاعی ایرانی‌ست

                                       این رشوه که از قدیم الایام به پاست

                                          یک بیمه اجتماعی ایرانی‌ست

  

        از کتاب " پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 25 آبان1393 ساعت 9:7 |  
باید دل پاک اهل دینو بخریم

باید که کتابای لنینو بخریم

دنیا پسرم مزرعه آخرته

باید دو سه هکتار زمینو بخریم

 

در خانه خود از همه رو می‌گیرد

بیرون که بیاید دل او می‌گیرد

عمری‌ست که دائم الوضو می‌باشد

با آب گل‌آلود وضو می‌گیرد

 

تصمیم گرفته‌ام که صادق باشم

 با هر کس و ناکسی موافق باشم

هر روز مسلمانم و هر شب کافر

چون یاد گرفته‌ام منافق باشم

 

آنقدر به رم رفت که قم یادش رفت

سرگرم پیاله شد که خم یادش رفت

از بس که اشداء علی الکفار است

دیگر رحماء بینهم یادش رفت

 

تا بر لب ما شکایتی دیگر رفت

بر مردم ده حکایتی دیگر رفت

وقتی برکت از این ولایت رفته است

باید طرف ولایتی دیگر رفت

 

هنگام دعا دست نیازش پر شد

با ذکر خدا دهان بازش پر شد

صد شاخه گل محمدی را له کرد

تا شیشه‌ی عطر جانمازش پر شد

 


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 4 آبان1393 ساعت 13:18 |  
آیات خدا در دل تهران پیداست

از شوش گرفته تا شمیران پیداست

تفسیر کدام سوره غیر از بقره

در خانه و کوچه و خیابان پیداست

 

پنهان شده بود پشت در می‌خندید

با سر به زمین خورد و دمر ‌می‌خندید

ابلیس عجب آدم طنازی بود

در موقع خلقت بشر می‌خندید

 

از کتاب " پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 27 مهر1393 ساعت 13:45 |  
رو سوی تو آورده تو کوتاه بیا

افتاده دگر پرده تو کوتاه بیا

گویند که رحمان و رحیمی یا رب

شیطان غلطی کرده تو کوتاه بیا

 

با ترس صدای تازه‌ای خلق کنیم

هر روز بلای تازه‌ای خلق کنیم

سرکرده‌ی صنف بت فروشان می‌گفت

باید که خدای تازه‌ای خلق کنیم

 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 20 مهر1393 ساعت 15:25 |  
گفتند هدف گرفته است ایمان را

از راه به در می‌کند او انسان را

شیطان همه را فریب داده‌ست درست

ماندم چه کسی گول زده شیطان را

 

یا آخر کار را ندیدی اول

یا اینکه خودت نقشه کشیدی اول

تقصیر خودت بود خداوند عزیز

باید که مرا می‌آفریدی اول

 

از کتاب " پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در دوشنبه 14 مهر1393 ساعت 10:1 |  
حوا زن من عجب نجیب است ببین

در بین فرشتگان غریب است ببین

یارب تو که بهتر از همه می‌دانی

کرم از خود این درخت سیب است ببین

 

وقتی که کلاه من و تو در هم رفت

دیدم چه کلاهی به سر آدم رفت

از روح خودت دمیده بودی در من

شیطان لعین چگونه در جلدم رفت

 

افتادن پرده را گزارش دادند

کج کردن نرده را گزارش دادند

با من همه فرشتگان لج کردند

هر کار نکرده را گزارش دادند

 

قفلی به دهان باز هر در زده بود

یعقوب دلش برای او پر زده بود

یارب صله‌ی رحم مگر واجب نیست

کی حضرت یوسف به پدر سر زده بود

 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 6 مهر1393 ساعت 10:48 |  
هرچند شبیه بچه‌ی انسانم

یک راز بزرگ از خودم می‌دانم

شاید گل تو دست خدا بوده ولی

من حاصل خاکبازی شیطانم

 

او ضربه از آغاز جوانی خورده

از دست همه زخم زبانی خورده

یارب پسر نوح حلالش را خورد

موسای پیامبر چه نانی خورده

 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 30 شهریور1393 ساعت 8:20 |  
در سعی و صفا ، صفای خود را گم کرد

لبیک کنان صدای خود را گم کرد

آنقدر به دور خانه حق چرخید

تا گیج شد و خدای خود را گم کرد

 

با سعی به حج رفت صفا را بخرد

بیچاره کجا رفت کجا را بخرد

بنگاه معاملاتی مسکن داشت

می‌خواست که خانه خدا را بخرد

 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"

 

 


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 23 شهریور1393 ساعت 9:45 |  
دیروز تمام خانه ها پنجره داشت
حتی کپر کوچک ما پنجره داشت
هر پنجره ای خنده یک دیوار است
ای کاش که خانه خدا پنجره داشت

با نیت حل مشکل مالی رفت
با قصد فروش پسته و قالی رفت
در موسم حج دور خودش می‌گردید
حاجی به طواف خانه‌ی خالی رفت


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 16 شهریور1393 ساعت 11:44 |  
احکام و اصول را غلط می فهمد

رفته‌ست کنار و از وسط می فهمد

حاجی جهت قبله خود را انگار

از سنگ توالتش فقط می فهمد

 

آنقدر صفا کرد صفا یادش رفت

قربان مونا رفت منا یادش رفت

بازار بزرگ مکه را دید و دوید

حاجی بغل خدا ، خدا یادش رفت

 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 9 شهریور1393 ساعت 13:31 |  
در داخل گرمابه تلافی کردند

در خانه‌ی سودابه تلافی کردند

دیروز به نوشابه اهانت کردیم

با بطری نوشابه تلافی کردند

 

در گرمی گرمابه نظر باید کرد

بر مادر رودابه نظر باید کرد

"اسرار جهان را نه تو دانی و نه من"

بر بطری نوشابه نظر باید کرد

 

سردابه و گرمابه چه فرقی دارد

سودابه و رودابه چه فرقی دارد

وقتی که خدا وسط نباشد باتوم

با بطری نوشابه چه فرقی دارد

 

در گرمی گرمابه مرا خواهد کشت

این گریه رودابه مرا خواهد کشت

از طرز نگاه قاضیم فهمیدم

با بطری نوشابه مرا خواهد کشت

 

از کتاب " پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در دوشنبه 3 شهریور1393 ساعت 11:39 |  
من گرمی گرمابه دلم می‌خواهد

دلدار چو رودابه دلم می‌خواهد

من تشنه‌‌ی گفتن حقیقت هستم

یک بطری نوشابه دلم می‌خواهد

 

ما گرمی گرمابه چرا کم داریم

یک مرد چو رودابه چرا کم داریم

لبخند نزن سؤال من امنیتی است

ما بطری نوشابه چرا کم داریم

 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 26 مرداد1393 ساعت 8:51 |  
لکنت که نه تازه خوش بیان هم هستم

هرچند چنینم آنچنان هم هستم

فرق من و موسای نبی در این است

من نوکر فرعون زمان هم هستم

 

من بی پدرم چون که پدر را کشتم

با مرگ مولفم اثر را کشتم

فرق من و عیسای نبی در این است

با بوی دهانم دو نفر را کشتم

 

مبعوث شدم حرف حسابم مانده

یک چله نشستم انتخابم مانده

فرق من و حضرت محمد این است

در پشت ممیزی کتابم مانده

 

از کتاب "پشت چراغ قرمز"


ادامه مطلب (لینک ثابت)
لینک ثابت مطلب| نوشته شده توسط عباس صادقی زرینی در یکشنبه 19 مرداد1393 ساعت 9:10 |  
« مطالب قدیمی تر مطالب جدیدتر »